![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:24 توسط غزل |
|
|
بيا،گناه ندارد به هم نگاه كنيم وتازه...،داشته باشد،بياگناه كنيم نگاه وبوسه ولبخند اگرگناه بود بيا كه نامه ي اعمال خود سياه كنيم بيابه نيم نگاهي وخنده اي ولب تمام آخرت خويش تباه كنيم نگاه نقطه ي آغاز عاشقي است بيا كه شايد از سر اين نقطه عزم راه كنيم سپس قرار وگل ومحبت را به دست يكديگر اين بار روبراه كنيم
به شور وشادي وشوق و شراره تن بدهيم وباركوه غم از شورعشق،كاه كنيم وخوش خوريم وخوش بگذريم وخوش باشيم وتف به صورت انواع....و...كنيم وزنده زنده درآغوش هم كباب شويم وهرچه خنده به فرهنگ مرده خواه كنيم اگر به خاطر هم عاشقانه برخيرزيم نمي رسيم به جايي كه اشتباه كنيم براي سرخوشي لحظه هاي هم كه شده است بيا،گناه ندارد به هم نگاه كنيم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 21:52 توسط غزل |
|
|
این هم ازدوست خوبم (عمادعاشق داریوش)
وقتی که گل در نمیاد سواری اینور نمیاد
ابر زمستون نمیاد این همه ناودون چی چیه حالا تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر و غزل قصه ی مرگ عاطفه خوابای خوب بغل بغل انگار با هم غریبه ایم خوبیه ما دشمنیه کاش من و تو می فهمیدیم اومدنی رفتنیه اونا اگه شب نبود سپیده امروز با ما بود کسی حرف منو انگار نمی فهمه مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه
مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه مرگ صدا مصیبته مصیبته حقیقته حقیقته حقیقته
اونا اگه شب نبود سپیده امروز با ما بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:8 توسط غزل |
|
|
نه....سرمایمان اززمستان نبود بجز ما کسی زیر باران نبود زمان روی یک سیب آغازشد ولی سیب آغاز انسان نبود خداخوردن سیب رامنع کرد خدا آن زمان ها مسلمان نبود خدا دید ما دوستدار همیم که از خلقت خود پشیمان نبود اگر لذت با توبودن نداشت چنین خوردن سیب آسان نبود خدا راند ما راشبی از بهشت بهشتی که اندوه درآن نبود زمین ذره هایی پر از درد داشت فقط آدم این گوشه مهمان نبود خیابانی اول خدا آفرید که جمعیت آن فراوان نبود بجز ما که درآن قدم می زدیم کسی عابرآن خیابان نبود دل آدم آن وقت ها غصه داشت ولی غصه اش قحطی نان نبود وحالا به خاطر می آریم ما زمانی که زنجیر وزندان نبود زمانی که هنگام مجرم شدن بجز سیب دردست انسان نبود مرتضی کردی/زرند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:26 توسط غزل |
|
|
این جشن ایرانی روبه بابابزرگا ومادربزرگای عاشق وزن ومردا ودخترپسرای عاشق تبریک می گم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:1 توسط غزل |
|
|
اگربروی بی خبرزبانم لال بمانده آه دلم پشت درزبانم لال هزارسال گذشت ازقراردیدنمان تورفته ای که نیایی مگر؟ زبانم لال ...... بگو که دل بکنم از ازتمام آدم ها نگو فقط زتو،تو یک نفر زبانم لال زده ست چوب حراج این غزل به احساسم تو را اگر که نبینم؟ زبانم لال ازفاطمه آتش پیکر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 16:14 توسط غزل |
|
|
سلام
لطفا درنظرسنجی
علاقه مندی تون
رو ابراز کنید |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:28 توسط غزل |
|
|
کاش راستی وصداقت پایه بود
کاش مردی ومروت پیشه بود
کاش قدری دلا بی کینه بود
کاش نفرت نبود،آیینه بود
سروده ی خودم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 13:15 توسط غزل |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:58 توسط غزل |
|
|
دوستی ن ف رت عشق مدارا ت ع ص ب
خنده
خوشی زیان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 22:18 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
|
RSS
|